تبليغاتX
یا حسین مظلوم(ع) :: ஜ۩۞۩ஜالسلام عليك يا ابوالفضل العباس(ع)ஜ۩۞ ஜ
یا حسین مظلوم(ع)
ஜ۩۞۩ஜالسلام عليك يا ابوالفضل العباس(ع)ஜ۩۞ ஜ
 

به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد

بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي

كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد

كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم

چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت

تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد

كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد

كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد

           

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 16:30
کرامات حضرت اباالفضل(ع)4... 

           دست اهانت كنندة به علم آقا اباالفضل العباس عليه السلام خشك مي‌شود

حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاي شيخ محمدرضا خورشيدي در تاريخ دوشنبه 28 شعبان المعظم 1418 برابر 8/10/1376 چند كرامت مرقوم داشته‌اند كه مي‌خوانيم:

السلام عليك يا مولاي يا اباالفضل العباس و رحمه الله و بركاته اغثني

محضر مبارك حضرت حجه الاسلام و المسلمين فاني ولايت اهل بيت عليهم السلام آقاي حاج شيخ علي رباني خلخالي(دام عزه)

 در وسط شهر بابل - از شهرهاي مازندران - دو محله به نامهاي پير علم و نوعلم مي‌باشد كه سبب نامگذاري اين دو محله، داستان تلخي است كه در ارتباط با مسائل اقامة عزاداري حسيني عليه السلام و ممنوعيت آن از يك طرف و گستاخي و جسارت و حتي تخريب بعضي تكايا و مساجد در دوران رضاخان قلدر - پهلوي اول - از طرف ديگر، اتفاق افتاده است. خوب است قبل از ذكر اصل كرامت، توجه خوانندگان محترم را به ذكر سه نكته جلب كنيم :

نكته اول: رضاخان ، مأمور حلقه به گوش استعمار انگليس، در اوايل به قدرت رسيدن، تا آنجا كه مي‌توانست تظاهر به دينداري و طرفداري از قوانين اسلامي مي‌نمود، مخصوصا برپايه مراسم عزاداري حسيني و شركت در دسته‌جات عاشورا با سروپاي گل ماليده كه هر كس فكر مي‌كرد اين آدم سرباز واقعي مكتب تشيع است.

اما همينكه اركان سلطنت او استقرار يافت، آنچنان در برابر قوانين الهي و مظاهر تشيع طغيان كرد كه گويا مأموريتي غير از براندازي شريعت مقدس اسلام ندارد. به عنوان نمونه: اعلام و اجراي كشف حجاب زنان، ممنوع ساختن لباس مقدس روحانيت مخصوصا عمامه، جلوگيري از تشييع جنازه و مراسم ختم علما، و بالاتر از همه منع مجالس و دسته‌جات عزاداري سالار شهيدان و انهدام و تخريب تكيه‌ها و مساجد. و عجيب اينكه همه اين جنايات به اسم دفاع از آزادي! و مبارزه با خرافات! انجام مي‌گرفت.

نكته دوم: چنانكه مي‌دانيد شهرهاي مختلف در بعضي از مراسم مذهبي كه مربوط به تعظيم شعائر است رسوم مخصوص به خود دارند، كه هر يك در جاي خود مورد امضاي ائمه عليهم السلام مي‌باشد. مثلا در عراق، اهالي نجف در جلوي دسته‌جات عزاداري مشعل‌هاي مخصوص، كربلايي‌ها كشتي نجات و شيعيان هند و پاكستان علمهاي مخصوص كه در قسمت بالاي آن مشك خشكيده‌اي آويزان است حمل مي‌كنند، و در شهر مقدس قم نيز علاوه بر علامات مرسوم در شهرهاي مختلف ايران،‌ علم كوچكتري به نام توق در بين جمعيت عزادار مشاهده مي‌شود. در شهر بابل هم، پاي ديوار هر تكيه و حسينه، علم كوچك يك شاخه‌اي «شبيه توق كه در دسته‌جات شهر قم حمل مي‌كنند» نصب و ميخكوب شده است كه در تمام ايام سال و به طور دائمي به عنوان سمبل و نمونه‌اي از پرچم و لواي سپهدار كربلا قمر بني هاشم عليه السلام از آن استفاده مي‌شود. مردم به اين علم احترام كرده، مريضهاي خود را براي شفا گرفتن به آن دخيل مي‌بندندو حاجت مي‌گيرند.

نكته سوم: سبب نامگذاري محلة نوعلم بابل :

قبل از ممنوعيت عزاداري و تخريب تكايا توسط عوامل رضاخاني، اين محله به نام قرأكلا، معروف بود در اجراي سياست دين‌زدايي، اراذل و اوباش حكومتي پهلوي اول، تكية اين محله را تخريب مي‌كنند وي مردم علم و وسايل مربوط به عزاداري حسيني را به خانه‌اي در آن محله منتقل مي‌كنند، و چون با كمترين اطلاع از برگزاري مراسم روضه‌خواني مورد تعقيب مأمورين حكومت واقع مي‌شدند لذا خيلي مخفيانه براي عرض حاجت و اداي نذور و روضه خواني به آن خانه مي‌آمدند. سالهايي به اين ترتيب سپري گشت تا اينكه در اثر انتقام الهي نوكر بي‌اختيار اجنبي رضاي قلدر، در شهريور 1320 ش از ايران گريخت و سرافكنده و رسوا راهي ديار غربت و تبعيدگاه دائمي خود شد.

با رفتن او، مردم عاشق اهل بيت و ايرانيان پاكسرشت از قيد و بند ستم رهايي يافتند و بلافاصله از همان سال مراسم عاشوراي حسيني را با شوقي زائد الوصف تجليل نمودند. از جمله، مردم متدين شهر بابل، و مردم محلة قرأكلا، به احترام قمر بني هاشم عليه السلام علم جديدي خريداري مي‌كردند و با برنامة خاصي آنرا به تكيه‌اي كه تجديد بنا شده بود حمل كرده، در پاي ديوار آن نصب كردند.

چنين بود كه از آن تاريخ به بعد، تعبير «علم نو» سر زبانها افتاد اين علم نو است از علم نو حاجت بخواهيم، به تماشاي علم نو برويم.

البته خوانندگان محترم توجه دارند كه به زبان محلي، علم نو را نوعلم مي‌گويند، لذا محله‌اي را هم كه اين علم در خود جاي داده است محلة نوعلم و تكية آنرا تكية‌نوعلم مي‌نامند.

بحمدلله امسال «1376 شمسي» تكيه مزبور توسط افراد خير و نيكوكار و عاشقان حسيني به صورت ساختمان بسيار مجلل و زيبا، تجديد بنا گرديد كه اميدواريم خداوند عشق حسيني را لحظه به لحظه در دل ما بيشتر بفرمايد.

اكنون با توجه به سه مقدمة مذكور در فوق، توجه خوانندگان را به اصل كرامت و علت نامگذاري پيرعلم جلب مي‌كنيم:

زماني كه مزدور اجانب، رضاخان قلدر دستور ممنوعيت عزاداري را صادر كرد، به زودي مساجد و تكايا تعطيل شده، به وضع اهانت باري درآمد و در شهر بابل و روستاهاي اطراف آن وضع به گونه‌اي شد كه حتي بسياري از مساجد و تكايا تخريب و منهدم گرديد.

گفتني است چندي قبل از صدور دستور مزبور در عربستان هم حرم مقدس ائمه معصوم بقيه عليهم السلام (چهار امام) توسط حكومت وهابي آل صعود «عليهم اللعنه» تخريب و با خاك يكسان گرديد و فقط سنگهايي بعنوان علامت باقي ماند، و از طرفي در تكيه هم كمال آتاتورك ريشه‌هاي مذهب را قلع و قمع كرد و حتي از آنرا اجبارا به زبان تركي تغيير داد.

 من اين كار را نمي‌كنم

در آن روزها ظاهرا اوايل دهة 1310 شمسي، عمال رضاخان در مسير اهانت و انهدام بسياري از علماي جلوي تكايا و همچنين تخريب حسينيه‌ها به تكيه‌ايي رسيدند كه در اثر معجزه، بعدها به پير علم مشهور گشت.

جريان از اين قرار بود كه عده‌اي قزاق و سرباز به همراه مأموري خبيث كه رذالت او زبان زد مردم شهر بابل بود، جلوي تكيه مي‌رسند. طبق مرسوم خودشان كه ابتدا علم را شكسته و خورد مي‌كردند، جمعيت مردم ـ حيران و پريشان - ديدند كه سربازي كلنگ را به دست گرفت و براي تخريب علم جلو رفت ولي بلافاصله به عقب برگشت. آن مأمور كثيف گفت: چرا عقب آمدي؟ چرا خراب نكردي؟ سرباز جواب داد: به محض بلند كردن كلنگ لرزه بر اندام من افتاد و ترسيدم و من اين كار را نمي‌كنم. مأمور پليد گفت : اين حرفها چيست؟ الان من خرابش مي‌كنم. كلنگ را برداشت، جلو رفت و بي‌شرمانه آنرا بلند كرد تا ضربه‌اي كاري بر علم فرود آورد، كه ناگاه در ميان نگاه حيرت زده و ترس ناك مردم و سربازان دستش به همراه كلنگ، قبل از رسيدن به علم در هوا معلق مانده خشك شد و فلج گرديد، صورتش هم سياه شد!

با مشاهدة اين صحنة شگفت، جمعيت تماشاچي و سربازان از ترس غضب قمر بني هاشم عليه السلام پا به فرار گذاشتند و كلنگ از دست نحس اين مأمور به زمين افتاد. حال، با دستي فلج و خشك زده و صورتي سياه، در حالي كه نه او و نه احدي از عالميان جرأت سوء قصد به آن علم را ندارند آرام آرام به طرف محل كار خود يعني شهرباني حركت كرد.

به طور طبيعي، قبل از رسيدن مأمور پليد به شهرباني، خبر ظهور معجزه و انتقام قمر بني هاشم به گوش همكاران او و رئيس شهرباني رسيده بود، لذا پس از اينكه اين مأمور نگون بخت به شهرباني رسيد و خواست از پله‌ها بالا برود، ناگهان رئيس شهرباني آمد و مدال خدمت و سردوشي را از لباس او كند و گفت : وارد شهرباني نشو كه ما از انتقام حضرت اباالفضل عليه السلام مي‌ترسيم و او را به شهرباني راه نداده اخراج كردند. نقل مي‌شود حتي زن و بچه اين معلون هم او را ديگر به خانه راه ندادند

بعدها اين بدبخت با همان دست خشكيده در كوچه و خيابان گدايي مي‌كرد و مردم هنگام عبور از كنار او، عوض كمك، به صورتش آب دهان مي‌انداختند و بر او لعن و نفرين مي‌كردند. چند سالي به اين وضع نكبت بار زيست تا جان به آتش جهنم برد. از آن تاريخ به بعد چون اين علم تنها علمي بود كه كه در شهر بابل اينطور اعجاز علني از آن به وقوع پيوست، بعنوان رمز پيروزي علمدار كربلا تا روز قيامت و سنبل صدق وعدة خداوند در حفظ شعائر حسيني به «پيرعلم» نامگذاري شد و نيز محله‌اي كه شرافت جاي داشتن اين علم موجز نشان را دارد به محله پير علم موسوم گشت.

از آن تاريخ تاكنون كه حدود هفتاد سال مي‌گذرد، اين علم به همان صورت با قدي برافراشته در جلوي تكية امام حسين عليه السلام، نقطه اميد درماندگان و چشمة فيض براي حاجت مندان و شفاي مريضان و... است غير از نذروات بسيار كه در تمامي ايام سال براي آن علم مبارك صورت مي‌گيرد، مردم غيرتمند و عاشقان حسيني به نشانة وفاي به نذر و رسيدن به حاجت، در عصر روز ششم محرم يعني شب هفتم محرم (كه در مازندران هفتم محرم متعلق به قمر بني هاشم عليه السلام است) صدها رأس گوسفند در پاي اين علم قرباني مي‌كنند. همچنين عشق و ارادت دسته‌جات عزاداري محرم و بيست و يكم ماه رمضان به اين تكيه و علم ديدني و غير قابل وصف است، چندان كه گويي مردم و هيئتها مراسم عزاداري خود را بدون رفتن به پير علم و عرض ادب به آن علم نظر يافته، كامل و تمام نمي‌دانند، زيرا مي‌دانند و مي‌گويند: تا علم عزاداري برپاست عنايت علمدار كربلا باماست.

                     

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 8:41
4 روز تا محرم... 

تو چه دل ربایی تو چه با صفایی

تو خدای عشقی شه کربلایی

***

تو حسین زهرا تو امیر عشقی

تو عزیز زینب قبله دمشقی

***

به خدا به جز تو ندهم دلم را

که به عشق نابت زده حق گلم را

***

گفته ام به عشقت یاحسین پیامی

من زدستت آقا در ازل زدم می

***

کرده مجنون مرا چشم و ابروی تو

شده قلبم اسیر سر گیسوی تو

***

حرم عشق تو قبله راز ما

نغمه یا حسین سوز و آوای ما

***

عقل ما گرفتی تو به یک اشاره

پی روضه هایت گشته ایم آواره

***

سخن از چه گویم که تو بهترینی

برده ای دلم را بس که دلنشینی

***

در هوای عشقت دل ما پریده

جز تو مولا حسین از همه بریده

***

ما سر کوی تو کرده ایم آشیان

خاک پای تو را ندهیم بر جنان

***

به فغان و شوریم همه چون عندلیب

چون که حس کرده ایم در ازل بوی سیب

***

گر که ما عاشق و مست و سینه زنیم

زدو دست عباس ما سبو می زنیم

***

ساقی کربلا برده دل از همه

کعبه ما بود گوشه علقمه

***

یل ام البنین رب الارباب ماست

ماه هاشمیون مهر و مهتاب ماست

***

شده سینه ما غرق شور و احساس

همگی دخیلیم بر ضریح عباس

      

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 8:3
کرامات باب الحوائج(ع)3 

                                                    بچه‌ام الان مي‌ميرد!

1. روزي براي ملاقات و احوالپرسي به منزل ثقه المحدثين مرحوم حاج سيدحسين فخرالحسيني، معروف به حاج سيدحسين اصفهاني (روضه خوان)، رفتم. ايشان درب را باز كردند و مشغول صحبت شديم.

در اين اثنا، ناگهان يك زن زرتشتي سراسيمه و گريه كنان به طرف منزل ايشان‌آمد و تا ايشان را ديد، سلام كرده گفت: حاج آقا، فورا به منزل ما بياييد و يك روضه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بخوانيد كه بچه‌ام در حال جان كندن است! آقا گفت: من مريض هستم و حالم براي آمدن به منزل شما مقتضي نيست. خانم مزبور با آه و ناله اصرار كرد و ايشان گفتند: خوب، برويد يك ساعت ديگر مي‌آيم. جواب داد: حاج آقا، فرصت نيست، بچه‌ام الان مي‌ميرد، اگر نمي‌توانيد بياييد همين جا روضه‌اي برايم بخوانيد. گفتند: اينطور كه نمي‌شود! گفت: مانعي ندارد. در نتيجه، در دهليز منزل كه داراي چند سكو بود نشسته و متوسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شدند. زن زرتشتي گريه زيادي كرد و به منزل رفت.

سؤال كردند: آقا، زرتشتيان هم به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام عقيده دارند؟! گفتند: بله، هر وقت گرفتاري‌يي دارند متوسل به حضرت مي‌شوند و حاجت خود را هم خيلي زود مي‌گيرند چند روز بعد از وقوع اين قضيه، مرحوم حاج سيدحسين را ملاقات كردم و از نتيجه امر سؤال نمودم، گفتند: زن زرتشتي آمده و گفته است وقتي به منزل رسيدم ديدم حال بچه‌ام خوب شده، چشم باز كرده و غذا هم مي‌خورد. خداوند به بركت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام به او شفا داده است.

براي شفاي فرزندم به حضرت اباالفضل العباس عليه السلام متوسل شويد

2. مرحوم حاج غلامعلي، معروف به بمبئي والا، از چهل سال قبل هر سال مجلس عزاداري حضرت سيدالشهداء عليه السلام را منعقد مي‌نمود و هميشه هم جمعيت بسيار زيادي در آن منزل جمع مي‌شدند. ضمنا از آنجا كه منزل وي در خيابان سلمان فارسي قرار داشت و در حوالي منزلش جمعي از زرتشتيها مي‌نشستند ، برخي از آنها نيز در مجلس وي شركت مي‌كردند.

مرحوم حجت الاسلام حاج ميرزا احمد هروي، كه از روضه خوانهاي قديمي يزد بودند و منزلشان هم در همين محله قرار داشت، روزي بر سر منبر گفتند: همين الان يك نفر زرتشتي به درب منزل ما آمده و گفت مريضي دارد كه در حال موت است، فورا به مجلس روضه خواني برويد و براي شفاي فرزندم به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شويد حال از همه شما حضار، مي‌خواهم كه با توجه كامل، به آن حضرت متوسل شوي و شفاي اين مريض را به بركت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از خداوند بگيريد.

اتفاقا آنروز بسيار عزاداري خوبي شد و خداوند آن مريض زرتشتي را شفا داد.

زن زرتشتي گفت: آقا مريضي دارم بياييد!

3. يكسال، مردم حجت الاسلام حاج شيخ حسين فقيه خراساني(فرزند ارشد حضرت آيت الله حاج شيخ غلامرضا فقيه خراساني) در همين منزل منبر رفتند و گفتند: امروز، زماني كه به اين مجلس مي‌آمدم يك نفر زن زرتشتي من را ديد و گفت: آقا، مريضي دارم، لطفا به منزل ما بياييد و يك روضه اباالفضل العباس عليه السلام برايمان بخوانيد. گفتم: خانم ، من فرصت ندارم و هم اكنون بايد براي منبر، به منزل حاج غلامعلي بروم. گفت : مانعي ندارد، الان كه به منزل حاج غلامعلي رفتيد، به حضرت توسل بجوييد و شفاي مريضم را بگيريد. گفتم : به چشم.

مرحوم فقيه خراساني،‌ سپس طبق معمول به وعظ و خطابه مشغول شده و در پايان به باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام توسل جستند و شفاي مريض آن زرتشتي را از خداوند متعال درخواست كردند.

خانم زردشتي و نذر اباالفضل العباس عليه السلام جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ كاظم صديقي زنجاني، در يكي از سخنرانيهاي خود كه در تاسوعاي سال 1419 هـ . ق از تلويزيون پخش مي‌شد، وقتي كه مجري برنامه از ايشان درخواست كرد كرامتي را از حضرت قمر بني هاشم اباالفضل العباس عليه السلام براي شنوندگان محترم بيان كند،‌ فرمودند:

4. چند سال قبل دهة عاشورا در مجلسي صحبت داشتم. روز تاسوعا صاحب و باني مجلس كه پدر شهيد هم بود به من گفت :‌ آقا، از كرامات حضرت اباالفضل العباس عليه السلام صحبت كنيد و سپس افزود: روزي يك خانم زردشتي به منزل ما آمد، مقداري قند و چاي آورد و گفت : اينها نذر حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام است!

گفتم: شما زردشتي هستيد و آنگاه براي حضرت ابالفضل العباس عليه السلام قند و چاي آورده‌ايد؟! گفت : بلي، من فرزندي داشتم كه شديدا گرفتار بيماري شد، به گونه‌اي كه تمام دكترها در معالجه‌اش عاجز ماندند و او را جواب كردند. ناگزير متوسل به حضرت قمر بني‌هاشم اباالفضل العباس عليه السلام شدند و آن بزرگوار فرزندم را شفا داد.

                              

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 10:46
کرامات حضرت اباالفضل(ع) 

 

                                      بابا مگر اربابت باب الحوائج نيست؟!

 

سلالة السادات جناب آقاي سيدعلي صفوي كاشاني، مداحل اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام از جناب آقاي هاروني نقل كرد كه گفتند:

يكي از عزيزان سقاي هيئتي كه در ايام محرم (عاشورا) دور مي‌زد و آب به دست بچه‌ها مي‌داد، نقل مي‌كند خدا يك پسر به من داد كه يازده سال فلج بود. يكي از شبها كه مقارن با شب تاسوعا بود وقتي مي‌خواستم از خانه بيرون بيايم، مشك آب روي دوشم بود؛ يكدفعه ديدم پسرم صدا زد: بابا كجا مي‌رودي؟ گفتم: عزيزم، امشب شب تاسوعاست و من در هيئت سمت سقايي دارم؛ بايد بروم آب به دست هيئتيها بدهم. گفت: بابا، در اين مدت عمري كه از خدا گرفتم، يك بار مرا با خودت به هيئت نبرده‌اي. بابا، مگر اربابت باب الحوائج نيست؟ مرا با خودت امشب بين هيئتيها ببر و شفاي مرا از خدا بخواه و شفاي مرا از اربابت بگيرد.

مي‌گويد: خيلي پريشان شدم. مشك آب را روي يك دوشم، و عزيز فلجم را هم روي دوش ديگرم گذاشتم و از خانه بيرون آمدم. زماني كه هيئت مي‌خواست حركت كند، جلوي هيئت ايستادم و گفتم هيئتها بايستيد! امشب پسرم جمله‌اي را به من گفته كه دلم را سوزانده است اگر امشب اربابم بچه‌ام را شفا داد كه داد، والا فردا مي‌آيم وسط هيئتها اين مشك آب را پاره مي‌كنم و سمت سقايي حضرت ابالفضل العباس عليه السلام را كنار مي‌گذارم اين را گفتم و هيئت حركت كرد.

نيمه‌هاي شب بود هيئت عزاداريشان تمام شد، ديدم خبري نشد. پريشان و منقلب بودم، گفتم: خدايا، اين چه حرفي بود كه من زدم؟ شايد خودشان دوست دارند بچه‌ام را به اين حال ببينم، شايد مصلحت خدا بر اين است. با خود گفتم: ديگر حرفي است كه زده‌ام، اگر عملي نشد فردا مشك را پاره مي‌كنم. آمدم منزل وارد حجره شديم و نشستيم. هم من گريه مي‌كردم و هم پسرم گريه مي‌كرد.

مي‌گويد: گريه بسيار كردم، يكدفعه پسرم صدا زد : بابا، بس از ديگر، بلند شو بابا! بابا، اگر دلت را سوزاندم من را ببخش بابا! بابا، هر چه رضاي خدا باشد من هم راضيم!

من از حجره بلند شده، بيرون آمدم و رفتم اتاق بقلي نشستم. ولي مگر آرام داشتم؟! مستمرا گريه مي‌كردم تا اينكه خواب چشمان من را فرا گرفت در آن هنگام ناگهان شنيدم كه پسرم مرا صدا مي‌زند و مي‌گويد: بابا، بيا اربابت كمكم كرد. بابا، بيا اربابت مرا شفا داد. بابا.

آمدم در را باز كردم، ديدم پسرم با پاي خودش آمده است. گفتم : عزيزم، چه شد؟! صدا زد: بابا، وقتي تو از اتاق بيرون رفتي، داشتم گريه ميكردم كه يك دفعه اتاق روشن شد ديدم يك نفر كنار من ايستاده به من مي‌گويد بلند شود! گفتم : نمي‌توانم برخيزم. گفت: يك بار بگو يا اباالفضل و بلند شو! بابا، يك بار گفتم يا اباالفضل و بلند شدم،‌ بابا. بابا، ببين اربابت نااميدم نكرد و شفايم داد! ناقل داستان مي‌گويد: پسرم را بلند كرده، به دوش گرفتم و از خانه بيرون آمدم، در حاليكه با صداي بلند مي‌گفتم : اي هيئتها بياييد ببينيد عباس عليه السلام بي‌وفا نيست، بچه‌ام را شفا داد!


                                            دستي پيدا شد مرا گرفت

 ديگر از كرامات باهرة حضرت اباالفضل العباس عليه السلام اين است كه : خيابان جديد الاحداثي به نام خيابان محتشم در كاشان تأسيس شد. قبل از آسفالت آب انداختند، براي اينكه در كاشان چاههاي عميق زيادي وجود دارد كه عمق هر چاه شايد چهل متر باشد. بچه‌هاي مدرسه، صف بسته، از اين خيابان عبور مي‌كنند. يكي از چاهها فرو مي‌ريزد و يكي از بچه‌ها را كه جواد اخباري نام داشت با خود فرو مي‌برد. تمام مردم پريشان شدند. مقني آوردند و 3 روز از آن چاه خاك برداشتند تا به بچه رسيدند. ديدند بچه زنده است! بچه را از چاه بيرون آوردند. دور او را گرفتند و او را سؤال پيچ كردند: چطور شد كه زنده ماندي؟!

جواب داد: وقتي رفتم ميان چاه، گفتم : يا اباالفضل العباس عليه السلام؛ دستي پيدا شد مرا گرفت و ميان طاقچه‌اي گذاشت. گفتند: اين چند روز كه بي‌غذا بودي چه مي‌كردي؟! گفت: براي من شير مي‌آوردند. پس از اين معجزة آشكار، چند روز در كاشان چراغاني بود و تمام مردم براي ديدن بچه مي‌آمدند.

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 10:1
نظر بزرگان جهان درباره امام حسین(ع) 2 

                                    نظر بزرگان جهان درباره سید الشهدا(ع)

 واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!

 البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!

توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.

لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.

جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع) و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

 ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

       

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 19:9
عيد سعيد غدير خم 

 

            عید سعید غدیر خم بر تمام شیعیان مبارک باد. 

 

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.


آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 16:31
امام زمان(عج) 

                      دستهاي شفا بخش امام عشق

ديدار امام زمان(عج)پيش ازآن كه به عاملي،زماني يا مكاني بستگي داشته باشد،به عوامل روحي و معنوي وابسته است.بايد حجاب از چهره جان و ديده دل برداشته شود،تا قابليت ديدار حاصل آيد.

آن كس كه دل به مهر جمالش باخته و هواي وصال او در جان مي پرورد.بيش ار هر چيز بايد به ترك گناه بينديشد.و به انجام واجبات و مستحبات اهتمام ورزد،چون خود آن حضرت فرمودند:((اگر نامه هاي عمل شيعيان كه در هر هفته به ساحت مقدس عرضه مي شود،سنگين تر از بار گناهاني نبود كه ناخوشايند آن بزرگوار وخلاف توقع و انتظار ايشان از ياورشان است،اين دوري و جدايي به درازا نمي كشيد.))

                                              گفتم كه روي خوبت،از ما چرا نهان است؟

                                                گفتا تو خودحجابي،ورنه رخم عيان است.


شفاي پسر بچه فلج:
يكي از اعضاي هيات امناي مسجد مقدس جمكران كه بيش از بيست سال است توفيق خدمت به اين مسجد را دارد،چنين نقل مي كند:
((دقيقا" خاطرم نيست كه سال 51 بود يا 52 شب جمعه اي بود و من طبق معمول به مسجد مشرف شده بودم.جلوي ايوان مسجد قديمي،كنار مرحوم حاج ابوالقاسم كارمند مسجد كه داخل دكه مخصوص جمع اوري هدايا بود نشسته بودم نماز مغرب و عشاء تمام شده بود و جمعيت كم و بيش مشرف مي شدند.ناگهان خانمي جلو آمد،در حالي كه دست دختر 12 ساله اش را گرفته بود و پسر بچه نه ساله اي را هم در بغل داشت.نگاهي كردم و گفتم:بفرمائيد!امري داشتيد؟

زن سلام كرد و بدون هيچ مقدمه اي گفت:من نذر كرده ام كه اگر امام زمان(عج) امشب بچه ام را شفا دهد،پنج هزار تومان بدهم، حالا اول مي خواهم هزار تومان بدهم.

پرسيدم:آمدي كه امتحان كني؟

گفت:پس چكار كنم؟بلافاصله گفتم:نقدي معامله كن،با قاطعيت بگو پنج هزار تومان را مي دهم و شفاي بچه ام را مي خواهم!

كمي فكر كرد و گفت:خيلي خب،قبوله بعد پنج هزار تومان راداد و قيض را گرفت.

آخر شب بود و من قضيه را به كلي فراموش كرده بودم.خانمي را ديدم كه دست پسر بچه و دخترش را گرفته و به طرف دكه مي آيد.به نظرم رسيد كه قبلا: دختر بچه را ديده ام،ولي چيزي يادم نيامد.زن شروع كرد به دعا و تكرار مي كرد و مي گفت:حاج آقا خدا به شما طول عمر بده!خدا انشاالله به شما توفيق بدهد!

پرسيدم:چي شده خانم؟

گفت: اين بچه همان بچه اي است كه و قتي اول شب خدمتتان آمدم بغلم بود.وبعد پاهاي كودك را نشان داد.كاملا"خوب شده بود و آثاري از ضعف يا فلج در پسرك نبود.زن سفارش كرد كه شما را به خدا كسي نفهمد:گفتم خانم!اين اتفاقات براي ما غيره منتظره نيست.تقريبا"هميشه از اين جور معجزه ها را مي بينيم.

             

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 9:21
اگر زينب نبود 

                               اگر زينب نبود

سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود

چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود

زخمهء زخمي‌ترين فرياد در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ در گلوي چشمها مي‌ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي بي‌سوار و بي ‌لگام در بيابان ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه جا مي‌ماند اگر زينب نبود

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 10:33
نهضت امام حسین(ع) 

سه عامل مقدس در نهضت امام حسين (ع) كه نظير آنها در دنيا وجود ندارد و نخواهد داشت:

1ـ نهضت اباعبدالله الحسين (ع) شخصي و فردي نبود، بلكه كلي و انساني بود، به خاطر حقيقت، عدالت و مساوات صورت گرفت و نهضتي كه به خاطر حق و عدالت باشد همه افراد بشر آنرا دوست دارند و به آن ارج مي نهند. همانطوريكه پيامبر (ص) براي امام حسين(ع) ارج و قرب و عشق خاصي قائل بودند و بارها جملاتي مانند حسين مني و انا من حسين را در جمع مي فرمودند.


2
ـ قيام امام با يك بينش و بصيرت قوي توأم بود كه زمانها بايد مي گذشت تا مردم متوجه شوند. فرض كنيد مردم اجتماعي كه در جهل و غفلت بودند، يك بصير پيدا مي شود و مصائب، درد و مشكل اين مردم را بهتر از خودشان مي شناسد مانند مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادي، او در سال يك هزار و سيصد و ده قمري رحلت نمود. وي چهارده سال قبل از قيام مشروطيت قيام كرد و يك نهضت اسلامي در دولتهاي اسلامي بپا كرد در آن تاريخ اين مرد بزرگ خوانده مي شود. ديده مي شود يك فردي واقعا غريب بوده و درد ملتهاي مسلمان را احساس مي كرده حتي خود ملت خودش (ايران) هم به او دهان كجي مي كردند، او را مورد تمسخر قرار مي دادند و او را مورد حمايت قرار نمي دادند. اگر نامه هاي ايشان را كه براي آيت ا… ميرزايي شيرازي و … نوشته است بخوانيم عظمت او را بيشتر درك خواهيم كرد. الآن كشورهاي اسلامي به او افتخار مي كنند حتي در مورد مليت و جاي تولدش بين بعضي دول اختلاف است و او را از آن خود مي دانند؛ ايران و افغان او را از خود مي دانند، تركها مي گويند چون در كشور ما فوت نموده از آن ماست، مصريها افتخار مي كنند كه سيد جمال به كشور ما آمد و قدر و منزلت او را مي دانستم و علمايي مانند شيخ محمد عبده به او گرايش يافتند ولي متاسفانه در زمان خودش طرد شده و حتي از كشور خودش ايران با چه وضع نكبت باري تبعيد شد و مانند جد بزرگوارش امام سجاد (ع) پاهايش را به شكم قاطر بستند و در هواي سرد زمستان از طريق كرمانشاه از مرز خارجش كردند، يكنفر از مردم ايران هم از سيد جمال دفاع نكرد. نمونه بهتر و بارزتر وجود مقدس حضرت اميرالمومنين علي (ع) است آن هم از زبان مقدس و مبارك خودشان در نهج البلاغه ، ايشان در فاصله ضربت خوردن تا شهادت يعني در فاصله چهل و چهار يا چهل و پنج ساعت آخر زندگيشان فرموده اند(خطبه صد و چهل و هفتم): غدا ترون ايامي و يكشف لكم عن سرائري ؛ فردا مرا خواهيد شناخت و اسرار من براي شما كشف خواهد شد. اين مطلب با عظمت را حتي مسيحيان، مخصوصاً دانشمندان معروفشان بيان كرده اند مانند جبران خليل جبران، ميكائيل نعيمه، جرج جرداق مسيحي.
آنها با اينكه مسيحي هستند از شيفتگان واقعي مولا مي باشند. جبران خليل جبران مي گويد: من نمي دانم چه راز و سري است كه افرادي پيش از زمان خودشان به دنيا آمده اند مولا علي(ع) از همان افرادي است كه آن مردم جاهل قدر و منزلتش را ندانستند، علي(ع) *براي زمان خودش خيلي زياد بود و كلاً در هر زمان علي (ع) براي زمان خودش خيلي زياد است. ببينيد جبران خليل جبران مقام مولا را چقدر زياد و خوب بيان نموده است. حقيقت را بهتر است از زبان خود حضرت بشنويم سلوني قبل ان تفقدوني كه خودش بحث مفصلي دارد ولي آن مرد جاهل اشعث بن قيس كه دشمن قسم خورده اهل بيت عصمت و طهارت بود گفت: يا علي، در سر من چقدر تار مو وجود دارد؟ مولا مي فرمايند.... فقط بدان فرزندت قاتل فرزندم در كربلا مي شود.... نهضت امام مانند بسياري از حوادث جهاني آنچنان كه بايد شناخته شود، هنوز شناخته نشده است الآن شايد كمي فهميده شود كه يزيد چه كسي بود؟ ولي نود و نه درصد مردم آن برهه از زمان نفهم بودند وقتي متوجه شدند كه امام به شهادت رسيده بود. سپس تكان خوردند و قيام توابين، مختار، قيام عبدالله بن حنظله (غسيل الملائكه ) شروع شد.


در زمان امام حسين(ع) مثلاً مي خواهند خليفه به ظاهر مسلمين را ببينند چه خواهند ديد؟ افراد مسن تر كه پيامبر(ص) را ديده، زمان علي(ع) را درك كرده اند و سادگي و فروتني آنها را ديده بودند، حالا در مركز دنياي اسلام آن زمان يعني شام جواني را مي ديدند كه سي وسه سال سن دارد؛ جواني بسيار قد بلند و خوش سيما و شاعر كه خيلي هم زيبا شعر مي گفت ولي اشعارش در وصف مي، معشوقه، سگ و ميمونش بود و اگر مي خواستند او را ببينند بايد هفت درب را طي مي كردند تا به جايگاه او برسند، دربانان وي را تفتيش مي كردند و بعد شخصي را مي ديدند كه در يك محيط مجلل روي تخت طلا نشسته است و اطراف او ترسيمهايي را با پايه هاي طلا و نقره كار گذاشته اند و روي آن شعرا، اعيان و اشراف نشسته اند بالادست ميهمانان يك ميمون را پهلوي خليفه مي بينند كه لباسهايي فاخر و طلاكوب تنش كرده اند. حال چنين شخصي مي گويد من خليفه پيامبرم و او مي خواهد مجري دستورات الهي باشد، نماز جمعه هم مي خواند، به جاي امام جماعت هم مي ايستد، مردم را هم موعظه مي كند و براي همين امام حسين(ع) براي نهي از منكر قيام مي كند. در آن زمان وسائل ارتباطات جمعي نبود و مردم مدينه نمي دانستند در شام چه مي گذرد؟ چون رفت و آمد خيلي كم بود و افرادي هم كه از مدينه به شام مي رفتند از دستگاه يزيد اطلاعاتي نداشتند، بعد از قضيه امام حسين (ع) مردم مدينه تعجب نمودند كه عجب، امام را كشتند؟ هيئتي را به سرپرستي عبدالله بن حنظله براي تحقيق به شام مي فرستند، پس از بازگشت به مردم مي گويد همين قدر در يك جمله به شما بگويم كه ما مدتي كه آنجا بوديم، دائم مي گفتيم: خدا نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك شويم. عبدالله بن حنظله ميگفت: ما از نزد كسي مي آئيم كه علناً شرابخواري مي كرد و كارش سگ بازي و ميمون بازي بود. او زنا مي كرد حتي با محارم خويش.


سپس عبدالله بن حنظله كه هشت فرزند داشت به مردم مدينه گفت: قيام كنيد يا نكنيد من قيام خواهم كرد ولو با اين هشت فرزندم. او قيام كرد و همگي آنها به شهادت رسيدند.


3
ـ قيام حضرت ندائي بود در ميان سكوت در ظلمت، در شرايطي كه خفقان كاملاً حكمفرما بود، مردم قدرت حرف زدن نداشتند، سكوت مطلق و نااميدي كامل حكمفرما بود، امام قيام نمود و سكوت را شكاند.

        

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 10:9
عيد قربان 
*عید سعید قربان بر همگان مبارک باد.*

          

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 23:59
او کیست که عالم همه دیوانه ی اوست×××××××××××××این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست 

 

        ‹‹ نظر بزرگان جهان در باره امام حسين عليه السلام ››

مَهاتما گاندي ( رهبر استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند.

 

محمّد علي جناح (قاعد اعظم شاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.

 

چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

 

توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

 

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.

 

فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرما ن شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير نا پذيرند و همچنين مي رساند كه هرگاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

                  

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 23:45
حضرت زینب (س) 


                              شخصيت چند بعدي حضرت زينب(س)
البته شخصيت زينب كبري منحصر در بعد غمگساري و پرستاري آن بزرگوار نيست. زينب كبري(س) يك نمونه كامل از زن مسلمان است؛ يعني الگويي كه اسلام براي تربيت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنيا قرار داده است. زينب كبري داراي شخصيت چند بعدي است؛ دانا و خبير و داراي معرفت والا و يك انسان برجسته است كه هر كس با آن بزرگوار مواجه مي شود، در مقابل عظمت دانايي و روحي و معرفت او احساس خضوع مي كند. شايد مهمترين بعدي كه شخصيت زن اسلامي مي تواند آن را در مقابل چشم همه قرار دهد :تاثيري كه از اسلام پذيرفته- اين بعد است. شخصيت زن اسلامي به بركت ايمان و دل سپردن به رحمت و عظمت الهي، آن چنان سعه و عظمتي پيدا مي كند كه حوادث بزرگ در مقابل او، حقير و ناچيز مي شود. در زندگي زينب كبري، اين بعد از همه بارزتر و برجسته تر است. حادثه اي مثل روز عاشورا نمي تواند زينب كبري را خرد كند. شكوه و حشمت ظاهري دستگاه ستمگر جباري مانند يزيد و عبيدالله بن زياد نمي تواند زينب كبري را تحقير كند. زينب كبري در مدينه ـ كه محل استقرار شخصيت با عظمت اوست :ودر كربلا- كه كانون محنت هاي اوست- و در كاخ جباراني مثل يزيد و عبيدالله بن زياد ـ همان عظمت و شكوه معنوي را با خود حفظ مي كند و شخصيت هاي ديگر در مقابل او تحقير مي شوند. يزيد و عبيدالله بن زياد- اين مغروران ستمگر زمان خود- در مقابل اين زن اسير و دسته بسته، تحقير مي شوند. زينب كبري شور عاطفه زنانه را همراه كرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب يك انسان مومن، زبان صريح و روشن يك مجاهد في سبيل الله و زلال معرفتي كه از زبان و دل او بيرون مي تراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت مي كند. عظمت زنانه اش، بزرگان دروغين ظاهري را در مقابل او حقير و كوچك مي كند. عظمت زنانه، يعني اين؛ يعني مخلوطي از شور و عاطفه انساني، كه در هيچ مردي نمي توان اين عاطفه شورانگيز را سراغ داد؛ همراه با متانت شخصيت و استواري روح كه همه حوادث بزرگ و خطير را در خود هضم مي كند و روي آتش هاي گداخته، شجاعانه قدم مي گذارد و عبور مي كند؛ در عين حال، درس مي دهد و مردم را آگاهي مي بخشد؛ در عين حال، امام زمان خود :يعني امام سجاد(ع)- را مانند يك مادر مهربان آرامش و تسلي مي بخشد؛ در عين حال با كودكان برادر و بچه هاي پدر از دست داده آن حادثه عظيم، در ميان آن توفان شديد، مثل سد مستحكمي براي آنها امنيت و آرامش و تسلي ايجاد مي كند. بنابر اين زينب كبري(س) يك شخصيت همه جانبه بود. اسلام زن را به اين طرف سوق مي دهد.

       

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 8:47
حدیث 

   امام حسین(ع) می فرمایند:

کسی که گرفتاری و اندوه مومنی را برطرف کند و او را آسوده کند، خداوند گرفتاری و اندوه دنیا و آخرت را از او رفع می کند.


سیّد الشهدا، امام حسین (ع) می فرمایند:

هیچ امری را نپذیر مگر آنکه خودت را شایسته آن بدانی.


|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 17:27
امام باقر(ع) 
شهادت امام باقر(باقرالعلوم)علیه السلام بر تمام شیعیان تسلیت باد.

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 9:47
فلسفه قيام عاشورا 

 در حادثه كربلا ما به مسائل زيادي بر مي خوريم در يك جا سخن از بيعت خواستن يزيد از امام حسين و امتناع امام از بيعت، در يكجا دعوت مردم كوفه از امام حسين و پذيرفتن امام ولي در جايي بدون توجه به مسئله بيعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفيان حضرت حسين (ع) از اوضاع حكومت انتقاد مي كند.

از فساد و حرام خواريها و ظلم و ستم انتقاد مي كند و اينجا امر به معروف و نهي از منكر را لازم مي بيند.

البته حقيقتاً بايد گفت همه اين سه مورد تاثير داشته است چون پاره اي از عكس العملهاي امام بر اساس امتناع از بيعت پاره اي بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره اي بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهاي آن برهه از زمان صورت گرفته است.

حال بايد ديد دو عامل اصلي قيام چه بوده است. و بايد ديد كدام عامل تاثيري به سزايي داشته است.

توضيح عكس العمل اول را همه شنيده ايم كه معاويه با چه وضعي به حكومت رسيد وقتي اصحاب امام حسن مجتبي (ع)، آنقدر سستي كردند امام يك قرارداد موقت با معاويه امضاء كردند در مفاد اين صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاويه مقام خليفه مسلمين به امام حسن برسد و اگر ايشان به شهادت رسيده بودند به برادرش امام حسين منتقل شود براي همين معاويه امام حسن مجتبي را مسموم نمودند تا مدعايي نماند و خود معاويه مي خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثي در بياورد. تا زمان معاويه ، مسئله خلافت و حكومت يك مسئله موروثي نبود و فقط دو طرز تفكر بود:

الف: يك طرز تفكر كه خلافت، فقط شايسته كسي است كه پيغمبر او را منصوب كرده باشد.

ب: يك طرز تفكر ديگر اين بود كه مردم حق دارند خليفه اي براي خودشان انتخاب كنند و اين مسئله در ميان نبود كه يك خليفه براي خود جانشين معين كند اما تصميم معاويه از همان روزهاي اول اين بود كه نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولي خود معاويه احساس مي كرد اين كار فعلا زمينه مساعدي ندارد و كسيكه او را به اين كار تشويق و تشجيع نمود مغيره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغيره خودش طمع حكومت كوفه را داشت مغيره همان شخصي بود كه با غلاف شمشير به پهلوي خانم زهرا (س) زد و همان مغيره اي كه قبلا هم حاكم كوفه بوده است و از اينكه معاويه او را عزل نموده بود ناراحت بود. براي همين مغيره به شام رفت و به يزيدبن معاويه گفت نمي دانم چرا معاويه درباره تو كوتاهي مي كند ديگر معطل چيست؟ چرا تو را جانشين خودش نمي كند يزيد گفت پدر فكر مي كند اين قضيه عملي نيست مغيره گفت عملي است چون هر چه معاويه بگويد مردم شام اطاعت مي كنند و مردم مدينه را مروان حكم و از همه جا مهمتر و خطرناكتر كوفه (عراق كنوني) است اين هم بعهده من.

يزيد به نزد معاويه رفت و مطالب مغيره را گفت وقتي معاويه ، مغيره را احضار نمود مغيره با تملق گويي و منطق قويي كه داشت معاويه را قانع مي سازد معاويه هم براي بار دوم به او ابلاغ حكومت كوفه را مي دهد (البته اين جريان بعد از شهادت امام حسن مجتبي يعني سالهاي آخر عمر معاويه بوده است) مردم كوفه و مدينه با پيشنهاد مغيره و مروان مخالفت كردند لذا معاويه مجبور شد خودش به مدينه برود . معاويه پس از تسلط كامل بر محيط داخلي و پهناور اسلام كه از افريقاي شمالي تا حدود چين توسعه يافته بود اولين و بزرگترين اشتباه خودش راجع به سياست خارجي را مرتكب شد چون وقتي تصميم گرفت پسر جوان و نالايقش را وليعهد كند ولي مردم نپذيرفتند و او شكست خورد براي رسيدن به اين قصد شومش مرتكب جنايت بزرگي شد و آن اين بود كه با امپراطور روم كه نيرومندترين دشمن خونين اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح كرد و با اين عمل جلوي پيشروي اسلام را در اروپا متوقف ساخت و براي تهديد يك طرفردار نيرومند كه تاج و تخت يزيد را پشتيباني كند حاضر شد باجي هم به دولت روم بدهد.

معاويه زمانيكه كه خودش به مدينه رفت سه نفر كه مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسين –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خليفه دوم ، عبدالله بن زيير، همان شخصي كه به امام علي خيانت كرد و مسبب جنگ جمل شد) معاويه سعي كرد با چرب زباني به آنها برساند كه صلاح اسلام ايجاب مي كند حكومت ظاهري در دست يزيد باشد ولي كار در دست شما تا اختلافي ميان مردم رخ ندهد حتي به آنها گفت شما فعلا بيعت كنيد ولي آنها قبول نكردند.

معاويه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش يزيد بود و به او نصايحي كرد كه اگر يزيد جامه عمل مي پوشاند يقيناً بيشتر مي توانست حكومت كند نصايح اين بود (اي پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، كارها را برايت هموار كردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقيبان عرب را زير فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار كه اصل تو هستند هر كس از آنها به نزد تو آمد گراميش دار و هر كدامشان را هم غايب بود احوالش را بپرس اهالي عراق را منظور دار.

و اگر خواستند حاكمي را از آنها عزل كني دريغ نكن چون عزل يك حاكم، آسانتر از برابري با صد هزار شمشير است اهل شام را هم منظور دار كه اطرافيان نزديك و ذخيره تو هستند و اگر از دشمني در هراس يودي از آنها ياري بجو و چون موفق شدي آنها را به وطن خودشان برگردان زيرا اگر در سرزمين ديگر بمانند اخلاقشان بر مي گردد. سپس معاويه مي نويسد پسرم من نمي ترسم كه كسي در حكومت با تو نزاع كند مگر 3 نفر حسين بن علي – عبدالله بن زيير- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خليفه زاده بودند[.

حسين بن علي شخصي است كه اهل عراق او را رها نكنند و او را وادار به خروج مي كنند اگر خروج كرد و برابر او پيروز شدي از او درگذر كه با تو خويشي نزديك دارد و احترام و خلق او بسيار است و او نوه پيامبر است.

اما عبدالله بن عمر اهل عبات است و اگر تنها بماند با تو بيعت مي كند.

ولي عبدالله بن زبير اگر بر تو خروج كرد و بر او پيروز شدي بند از بندش جدا كن و تا بتواني خون ديگران قوم خود را حفظ كن.

معاويه مي دانست اين سه نفر يقيناً اعتراض خواهند كرد چون اعتراض آنها به نظر معاويه بدين دليل بود كه اگر خلافت به ارث برده مي شود ما هم بايد وارث باشيم و اگر خلافت به سابقه و لياقت است هزاران مسلمان با سابقه و لياقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از يزيد هم وجود داشت و اين اعتراضات واقعاً در ذهن اكثر مسلمان بود معاويه در اين نصايح كاملا پيش بيني كرده بود كه اگر يزيد با امام حسين (ع) به خشونت رفتار كند و دست خود را به خون آغشته كند ديگر نمي تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بني اميه متأسفانه يزيد نتوانست سياست مرموزانه پدرش را اعمال كند و سياستي غلط را اعمال نمود و زحمات 50 ساله امير را رشته كرد . معاويه فردي زيرك بود و خوب مي دانست و مي توانست پيش بيني كند بر عكس يزيد كه اولا جوان بود ثانيا مردي بود كه اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و كاري كرد كه در درجه اول به زبان خاندان بني اميه و ابوسفيان تمام شد.

بعد از اينكه معاويه در نيمه رجب سال 60هـ.ق به درك رسيد يزيد به حاكم مدينه وليد بن عقبه ابوسفيان (نوه ابوسفيان) نامه اي مي نويسد و مرگ معاويه را اطلاع مي دهد و طي نامه اي خصوصي دستور داد از حسين بن علي (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير بيعت بيگرد و اگر بيعت نكردند سرشان را براي من بفرست وقتي وليد بن عقبه نامه يزيد را دريافت كرد امام بعد از سه روز حركت كرد.  و به مكه هجرت نمود و شايد فكر شود كه هجرت بدين جهت بوده است كه مكه حرم امن الهي است و خون حضرت را نمي ريزند خير بلكه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام كرد ثانيا اگر در مدينه مي ماند صدايش آنقدر به عالم اسلام نمي رسيد و اگر شهيد هم مي شد خونش تاثير زيادي نداشت براي همين صدايش در اطراف پيچيد كه امام حاضر به بيعت نشده است ثالثاً و از همه مهمتر امام حسين سوم شعبان وارد مكه شد و ماههاي شعبان ، رمضان، شوال، ذي القعده و تا هشت ذي الحجه در مكه ماند ماههايي مهم كه مردم جهت حج عمره آنجا مي آمدند تا اينكه 8 ذي الحجه رسيد و مردم كه براي حج تمتع لباس احرام مي پوشيدند و مي خواهند به سوي مني و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسين (ع) اعلام مي كند من مي خواهم به طرف عراق و به سوي كوفه بروم يعني پشت به حج و كعبه مي كند و اعتراض و عدم رضايت خودش را به اين شكل اعلام مي كند.

البته مسئله بيعت مسئله اصلي قيام نيست فقط تأثيرش اين بود كه جرقه اين حادثه عظيم كربلا زده شود.

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 9:42
ویژه نامه عاشورا 

                         فضیلت سیاه پوشی در ایام سوگواری اهل بیت(ع)   

موضوع پوشيدن جامه سياه كه با فرارسيدن ايام محرم الحرام حال و هواي خاصي به خود مي گيرد، از گذشته تا به امروز مطرح بوده و هميشه با دو ديدگاه با آن برخورد شده است.
ديدگاه اول، نظر كساني است كه با عشق و علاقه وصف ناپذيري در ايام محرم سوگواري اهل بيت(ع) خصوصا در دو ماه محرم و صفر، لباس سياه به تن كرده و بيرق هاي مشكي بر سر در منازل خود نصب مي كنند و معتقدند كه اين لباس اظهار حزن و همدردي با عترت پاك پيامبر اكرم(ص) است .ديدگاه دوم، نظر كساني است كه مي گويند پوشيدن لباس سياه، مفهوم چنداني ندارد و بي خاصيت است و به نوعي تحت تاثير القائات و تفكرات روشنفكرمآبانه قرار گرفته و با ژست هاي به اصطلاح علمي و تجددگرايانه به ديدگاه اول حمله مي كنند و آنان را به دور از قافله تمدن معرفي مي كنند. متاسفانه عده اي نيز به خاطر عدم آگاهي از حقيقت امر، دچار تحير شده و در بلاتكليفي اند كه واقعيت كدام است؟
الف) از نظر فقهي، آنچه از روايات استفاده مي شود، مكروه بودن پوشيدن لباس سياه در نماز و غيرنماز است و از حد كراهت تجاوز ننموده است. نكته اي كه قابل توجه مي باشد اينكه عده اي از فقها قائلند كه پوشيدن لباس سياه در عزاداري امام حسين(ع) از اين حكم كراهت مستثني است و پوشيدن آن در عزاداري امام حسين(ع) كراهت ندارد، علت كراهت را اين گونه بيان كرده اند كه پوشيدن لباس سياه در ايام وفات ائمه(ع)خصوصا در ايام محرم و صفر، در حقيقت اظهار مودت و محبت به ساحت مقدس اهل بيت(ع) است. شيعيان و محبان آن بزرگواران با به تن كردن جامه سياه، حزن و اندوه خود را ابراز كرده و به سفارش ائمه (ع) كه فرموده اند: شيعيان در حزن ما محزونند، عمل مي كنند.
بعلاوه اين سياه پوشي، خاصيت سازنده ديگر ي به نام احياي امر اهل بيت(ع) دارد كه مطلوب و محبوب آن ذوات مقدس است كه فرمودند: «رحم الله من احيا امرنا» يعني مشمول رحمت حق باد، كسي كه امر ما را احيا كند.
بدون ترديد وقتي پير و جوان، بزرگ و خردسال، در اين ايام لباس سياه مي پوشند، يادآور حزن و مصيبت جانكاهي است كه به وجود مقدس حضرت سيدالشهدا(ع)، رسيده است و حقيقت اين است كه بقاي اسلام مرهون دو ماه محرم و صفر است.
ب) از نظر تاريخ، چنانكه مورخين نوشته اند، بعد از واقعه جانسوز عاشورا، زنان خاندان پاك رسول الله(ص) اولين كساني بودند كه تا يك سال لباس سياه به تن داشتند و چنان مشغول عزاداري بودند كه امام سجاد(ع) براي آنها غذا فراهم مي ساختند. در طول تاريخ نيز پوشيدن لباس سياه در عزاداري اهل بيت(ع) به صورت يك سنت ارزشمندي در بين شيعيان و محبان رايج بوده است.
بعضي از فقهاي بزرگ مقيد بودند در ايام سوگواري امام حسين(ع) جامه سياه مي پوشيدند و به آن تبرك مي جستند و با جديت از آن نگهداري و مراقبت مي كردند و وصيت مي نمودند بعد از رحلتشان به عنوان تبرك باآنها دفن شود
بنابر اين پوشيدن لباس سياه در ايام سوگواري ائمه(ع) خصوصا در دو ماه محرم و صفر نه تنها كراهت ندارد بلكه از آن جهت كه اظهار همدردي با آن ذوات مقدس و احياي امر ايشان مي باشد، داراي فضيلتي بس بزرگ است. «ولقد عظمت المصيبه بك علينا و علي جميع اهل الاسلام»

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 11:40
ما خانه به دوشان.. 

ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم

غير از پسر فاطمه ارباب نداريم

در كل جهان يار و مددكار حسين است

بگريز زعالم كه فقط يار حسين است

آن كس كه عطايش شده معلوم حسين است

شاهنشه لب تشنه ي مظلوم حسين است

بيراهه مرو دل كه فقط يار حسين است

بيراهه مرو دل كه فقط راه حسين است

عالم همه پوچ است و فقط شاه حسين است

اين جوشش عالم فقط از جوش حسين است

ولله جهان تربت شش گوشه حسين است

ما تا به ابد مرده احسان حسينيم

ديوانه بوسيدن ايوان حسينيم

فرياد زنان تا به ابد مست حسينيم

آواره و ديوانه بين الحرمينيم

از داغ حسين بن علي در يدو جوشيم

يك موي حسين را به دو عالم نفروشيم

مديون عنايات و كرامات حسينيم

ما سينه زنان مست خرابات حسينيم

ما پيرو شاهنشه لب تشنه عشقيم

ما ريزه خور سفره ي بانوي دمشقيم

ما غير حسين با دگران كار نداريم

ارباب بجز مير علمدار نداريم.

*حسين حسين حسين حسين حسين*

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 21:25
یا فاطمه زهرا(ص) 
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(ص)

مادر خوبم نور دو عينه

مادر من مادر حسينه

تمام عالم اينو بدونن

مادر من عشقه عالمينه

مادر خوبم نور دو عينه

مادر من مادر حسينه

مادر زينب يازهرا

مادر من با شور و نوا

ميگه به من از كربوبلا

ميگه يه روزي مي بيني

سر حسين و رو نيزه ها

اين دله من مي گيره بهونه

همش از عشق حسين مي خونه

هر جائي كه ذكر يا حسينه

اين دله زارم مي شه ديونه

اين دله من مي گيره بهونه

همش از عشقه حسين مي خونه

هر جائي كه ذكر يا حسينه

اين دله زارم مي شه ديونه

سالار زينب ثارالله

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 15:38
 
.............................................................