او را به حرم امام حسين عليه السلام دخيل بستند
جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيدمرتضي نواب، به نقل از مادرش كه در حرم حضرت ابالفضل عليه السلام بوده است، آوردهاند:
شخصي را به حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام آورده بودند كه قسم بخورد. چون قسم دروغ خورد، بلند شد و به زمين خورد. خدام و غيره آمدند. او را گرفتند. بعد شال سبز آوردند. و وي را به حرم امام حسين عليه السلام دخيل بستند تا حضرت سيدالشهداء عليه السلام او را شفا بدهد.
شفاي نيمه بچه
سيد عطاء الله شمس دولت آبادي نقل كرد:
يكي از علما براي آمدن حاجتش، ده شب در حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بيتوته كرد ولي نتيجه نگرفت. سپس به حرم حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام رفت و ده شب در كنار مرقد آن حضرت بيتوته كرد، باز هم نتيجه نگرفت.
همچنين ده شب در حرم آقا ابالفضل العباس عليه السلام بيتوته كرد و در آنجا نيز نتيجه نديد. در آخرين شب بيتوته در حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ديد كه زني وارد حرم شد و يك طفل ناقص را كنار ضريح انداخت و گفت: يا ابوالفضل، من از شما اولاد خواستم؛ اينكه خدا به من يك بچه ناقص و نيمه داده است، من از اينجا نميروم مگر اينكه معجزه كني و طفل كاملي از براي من بگيري! ناگهان غوغا برپا شد و گفتند بچه نيمه، طفل سالم گرديد! زن بچه را در آغوش گرفت و بيرون رفت.
اين مرد عالم خيلي دلتنگ شد، آمد كنار ضريح و گفت: يا ابالفضل العباس عليه السلام، ببين من يك ماه است كه كنار قبر پدر و برادرت و نيز خود تو از خدا حاجت خواستهام و حاجتم را روا نكرديد، ولي زن عرب باديه نشين آمد و فورا حاجتش را داديد. چندي بعد، كنار ضريح خوابش برد. در عالم رؤيا حضرت به او فرمود: هر كس به قدر معرفت خود حاجت ميخواهد و خداوند هر نوع صلاح بداند به او كرامت ميكند چه او همين اندازه نسبت به ما آشنايي دارد، اما حسابشان جداست و ما با نظر لطف به تو مينگريم و صلاح شما را در اين حال ميبينيم.
من اين فرزند را نميخواهم
خاطره ديگر مربوط به دختركي كور و معلول است. ما ناظر بوديم كه مادر وي در حالي كه او را درون كوله بار خود نهاده بود به حرم مطهر درآمد و دخترك را دربرابر ضريح بر زمين گذاشت و به حضرتش عرض كرد كه: «من اين فرزند را نميخواهم»؛ اين سخن گفت و بازگشت. هنوز به ميان صحن نرسيده بود كه طفل نابينا و معلول شفاي كامل يافت. من مادرش را ندا دادم كه: بيا، دخترت را همراه ببر! زن عرب بازگشت و چون فرزند خود را سلامت يافت خطاب به حضرت عرضه داشت : مولاي من! خدا تو را پاداش نيك دهد.
آري، آستانة باب الحوائج عليه السلام «دارالكرامت» است و براي بهرهمندي از اين خوان گستردة الهي بايد كه نيتها را خالص كرد.(1)
الله بالالرين ساخلاسن
جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ ابوالحسن ابراهيمي همداني، در تاريخ 30/4/76 چنين نقل كردند:
اين جانب يكي از ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ميباشم و افتخار نوكري در خانة آنها را دارم، گرچه گناهانم زياد، و تقصيرم از حد بيرون است و نتوانستهام وظيفة خويش نسبت به آن بزرگواران انجام دهم، ولي از درگاه خداوند رحمان و رحيم و مقربان درگاهش ائمه طاهرين عليهم السلام اميد رحمت و عنايت دارم.
حقير، با آنكه در وجودم لياقتي نميبينم، اما براي من ثابت شده است كه اين بزرگواران هيچگاه از دوستان و ارادتمندان خويش غافل نيستند، گرچه ما گاه از آنها غفلت داريم، اما آنها همواره ما را در نظر دارند و نظر لطفشان شامل ماست؛ الطاف آن عزيزان، دفعات بسياري شامل حال اين حقير شده است كه ذيلا يكي از آنها را كه شامل يكي از فرزندان اين جانب شده است نقل ميكنم:
در سالهاي قبل از انقلاب، مدتي را در ماه محرم الحرام بين ساوه و همدان به ترويج دين اسلام و عزاداري اهل بيت اطهار عليهم السلام اشتغال داشتم. آن روزگار، مدتها بود كه فرزندم دچار مرض شده و هميشه در حال رفت و آمد به مطب دكتر بوديم، ولي روز به روز حالش بدتر ميشد تا آنجا كه اميد ما از همه جا قطع گرديد.
ظاهرا شب تاسوعا بود، روضة حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را خواندم و اصلا به يادگرفتاري فرزند خويش نبودم. بعد از منبر، از مسجد به منزل رفتم و در همان شب، واقعة كربلا را در خواب ديدم كه خيمههايي هست و ما هم با عيال خود در يكي از آن خيمهýها قرار داريم و جنگ شروع شده است. در اين صحنه، قمر بني هاشم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را ديدم كه قد رسا و بلندي دارد و شمشيري در دست گرفته و مشغول جنگ است. از قامت رساي آقا هر چه بگويم؟! هرچ بگويم و بنويسم، زبان و قلمم قاصر است، ولي آنچه كه ديدم ميýنويسم. در برابر آقا، دشمن به شمارش نميýآمد. قد مبارك آقا در مقايسه با قد و قامت دشمن به قامت جوان خيلي بلند و رشيد و نورانيýيي ميýمانست كه با بچهýهاي هفت و يا هشت ساله روبروست. شمشير آقا نيز خيلي طويل و ضخيم بود و وقتي كه شمشير ميýزد و دره و تپه يكسان ميýشد. دشمنان آقا در حين فرار به هم ميýخوردند و نابود ميýشدند. ما كه در خيمه بوديم ترس و خوف شديدي سراسر وجودمان را فرا گرفته بود. در خيالم گذشت اين طور كه اين آقا شمشير كشيده و ميýجنگد، الان ما و خيمة ما هم از بين خواهد رفت! همين كه اين خيال را كردم، آقا شمشير را به كنار انداخت و به خيمة ما تشريف آورد و فرمود آب در خيمة شما وجود دارد؟ عرض كردم. بلي. فرمود: يك كاسه آب به من بدهيد. من يك كاسه آب به ايشان تقديم كردم. ميل فرمودند و بعد از نوشيدن، به زبان تركي، فرمودند:
الله بالالرين ساخلاسن يعني خدا فرزندانت را نگه دارد!
بعد از اين خواب، من سه روز بي اختيار گريه ميýكردم، تا اينكه بعد از سه روز از سفر برگشتم و حال بچه را پرسيدم، گفتند سه روز است كه خوب شده است.
الان در حدود بيست سال است كه از وقوع اين ماجرا ميýگذرد و دراين مدت يك بار هم مريض نشده است و پيش دكتر هم نرفته است، و اين يكي از كرامات آن حضرت است كه شامل ما شده است. افزون بر اين، كرامات و عنايات ديگري نيز از آن حضرت و اين خاندان، هم در خواب و هم در ظاهر، شامل حال، شده است كه از گفتن آن معذوريم و اميدواريم ان شاء الله زيارت و شفاعتشان در دنيا و آخرت نصيب ما و همة آرزومندان و جميع مؤمنين و مؤمنات گردد.
آقا جان! اگر به من عنايت نكني...
آيه الله آقاي حاج سيدمهدي حسيني لاجوردي قمي، در تاريخ 25 جمادي الثانيه سال 1418 هـ.ق از قول يكي از اهالي قريه حصار حسن بيك ورامين، كه از جوانان متدين و اهل هيئت ميباشد، نقل كردند كه ميگفت:
من گاو شيردهي داشتم كه به حسب نرخ بازار، مبلغ پانصد هزار تومان ارزش داشت. گاو مزبور يكدفعه مريض شد. دكتر دامپزشك پس از معاينة گاو مريض گفت: زودتر آن را بكش تا ضرر زيادي نبيني. وقتي ديدم چنين است با حالتي متوسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شدم و در حاليكه عصباني هم بودم عرض كردم : آقا جان، اگر به من عنايت نكني، ديگر سفره برايت نمياندازم!
پس از اين گفتگو، گاو مريض استفراغ كرده و يك كليد همراه با يك تكه آهن از شكم وي بيرون آمد و پس از آن بسرعت خوب شد. وقتي همان دكتر دامپزشك مجددا گاو را معاينه كرد، گفت:
اين ، چيزي نيست مگر كرامت و عنايت قمر بني هاشم عليه السلام!
من خادم عباسم!
پدر شهيد حجه الاسلام و المسلمين آقاي شيخ عبدالرضا صافي ( از روحانيون كربلاي معلي) كه از خدمه بود نقل نمود:
دزدان سني در بيابان به من حمله كردند. همين كه گفتم: انا من خدام العباس عليه السلام يعني من از خدام حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام هستم، از من دست برداشتند!
به طور كلي، اكثريت مردم روي زمين اعم از مسلمان و مسيحي و ساير اهل كتاب اجمالا به موضوع توسل و كمكهاي غيبي عقيده دارند و فكر نميكنم حتي غير اهل كتاب هم كه كمي روحشان پاك باشد نسبت به اين اصل مهم كه خدائوند جزء فطرت آدميان قرار داده است بيتفاوت باشند.

نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد) در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:31