تبليغاتX
یا حسین مظلوم(ع) :: ஜ۩۞۩ஜالسلام عليك يا ابوالفضل العباس(ع)ஜ۩۞ ஜ
یا حسین مظلوم(ع)
ஜ۩۞۩ஜالسلام عليك يا ابوالفضل العباس(ع)ஜ۩۞ ஜ
سلام بر حسين(ع) 

حسين ، کشته ديروز و رهبر روز است

قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است

تمام زندگي او ، عقيده بود و جهاد

اگر چه مدت جنگ حسين ، يک روز است

توان لشکر ايمان ، نمي‌رود از بين

ز فيض ياري حق ، چونکه قدرت اندوز است

حسين و ، ذلت تکريم ظالمان هيهات

که آفتاب عدالت ، ازو دل افروز است

به نزد او که شهادت ، بجز سعادت نيست

رداي مرگ ، برايش ، قباي زر دوز است

رهين همت والاي سيد الشهداء است

هر آنکه از غم اسلام ، در تب و سوز است

هماره تازه بود ياد بود عاشورا

که روز حق و عدالت ، هميشه نوروز است

حرارتي که ز عشق حسين در دلهاست

براي ظالم هر عصر ، خانمان سوز است

( حسان ) ، حسين ، به ظاهر ، اگر چه شد مغلوب

شکست اوست ، که در هر زمانه پيروز است

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 8:28
شهادت امام هادي(ع) 

شهادت حضرت امام علي النقي الهادي عليه السلام

بر تمام مسلمین جهان تسليت باد.

*****************************************

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 18:51
ولادت امام محمد باقر(ع) روز اول ماه مبارک رجب 
ولادت
حضرت امام محمد بـاقر علیه السلام، پنجمین پیشواى شیعیان روز جمعه، اول ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى  در شهر مدینه چشم به جهان گشود. او اولین فرزندى بود که از پدر و مادر فاطمى، علوى و هاشمى متولد مى شد زیرا پدرش على بن الحسین علیه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام بود و به همین جهت او را «هاشمى من هاشمیین» و «فاطمى من فاطمیین» و «علوى من علویین» مى خواندند.

مادر امام
فـاطـمـه بـا کنیه «ام عبدالله» دخترامام حسن مجتبى علیه السلام بود. امام حسین علیه السلام که بـعـد از شـهـادت امـام حـسـن (ع ) سـیـّد خـانـدان و کـفـیـل و سـرپـرسـت اهـل بـیـت امـام حـسـن (ع) هـم بود، فاطمه را به عقد فرزندش امام سجاد درآورد و دخترش فاطمه حـورالعـیـن را نـیـز بـه عـقـد بـرادر زاده اش حسن فرزند امام حسن درآورد.امام باقر ثمره ازدواج اول و «عبدالله محض» نیز ثمره ازدواج دوم بود.
ام عبدالله از بانوان فاضل، با عفت ومعظم اهل بیت علیهم السلام بود. امام صادق علیه السلام درحق او مى فرماید:
«جـده ام صـدیقه اى بود که درمیان اولاد امام حسن مجتبى علیه السلام هیچ زنى به پایه او نمى رسید.»
عـظـمـت شـأن ایـن بـانـو بـه حـدى بـود کـه کـرامـات عـجـیـبـى از او ظـاهـر شـد. امـام بـاقـر نقل مى کند:
«روزى مـادرم کـنـار دیـوارى نـشـسته بود که ناگاه دیوار شکاف برداشت و صداى ریزش و از جاکنده شدن سختى شنیدیم . مادرم با اشاره دست گفت : نه ، قسم به حق پیامبر که خدا به تو اجـازه فـرو ریـخـتـن نـداده اسـت . پـس دیـوار درهـوا مـعـلق مـانـد تـا مادرم از آنجا گذشت و پدرم صددینار از جانب او صدقه داد.»
امـام بـاقر علیه السلام درآغوش پر مهر پدرى چون امام سجاد (ع ) پرورش یافت و از مادرى این چنین شیر خورد و کمال یافت و به فضایل اخلاقى آراسته شد و اسوه پویندگان راه حق گشت .

کنیه و القاب امام
امـام پـنـجـم، نـامـش مـحـمـد و کـنـیـه اش ابـوجـعفر و به چند لقب معروف بود که مـشهورترین آنها لقب (باقر) و (باقرالعلوم ) مى باشد پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله آن بـزرگوار را بدین لقب خواند یا به تعبیر دقیقتر خداوند او را در تورات با این لقب معرفى فـرمـود. او را بدین لقب خواندند چون علم را شکافت و در گستره پهناور آن وارد شد.
آن امـام بـزرگـوار را بـه خـاطـر شـبـاهـت بـسـیـار بـه رسول خدا، (شبیه ) هم مى خواندند.
دیگر القاب امام باقر(ع ) عبارت بود از: امین ، شاکر، هادى ، صابر و شاهد.

ولادت
حضرت امام محمد بـاقر علیه السلام، پنجمین پیشواى شیعیان روز جمعه، اول ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى  در شهر مدینه چشم به جهان گشود. او اولین فرزندى بود که از پدر و مادر فاطمى، علوى و هاشمى متولد مى شد زیرا پدرش على بن الحسین علیه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام بود و به همین جهت او را «هاشمى من هاشمیین» و «فاطمى من فاطمیین» و «علوى من علویین» مى خواندند.

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 9:9
حرّ و آزادم و ... 

 

حّر و آزادم و روزی که ز مادر زادم

آمد الطاف حسینی به مبارک بادم

سر از آن روز به زیر قدمش بنهادم

  فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

من که امروز اسیرم به کف اهل نفاق

خواهر شاه عرب پادشه ارض وفاق

از مدینه شدم آواره سوی ملک عراق

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

از ازل عشق حسین در دل شیدایم بود

جان فشاندن به رهش سرّ سویدایم بود

در ولای غم او منزل و موایم بود

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

به خدا علت آزادی ام از همت اوست

لرزه ام در بدن و گریه شوقم به گلوست

بشکافد اگر عضو مرا تا رگ و پوست

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

اگرم عشق برادر به اسیری انداخت

چاره ای نیست به تقدیر قضا باید ساخت

با وجودی که مرا ناز محبت بگداخت

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

عقل آورد مرا تا به در خانه ی عشق

گفت این خانه بود خانه ی بی خانه ی عشق

باش اینجا به غلامی در کاشانه ی عشق

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 8:58
سر سفره حسين(ع) 

                    بازار برده ها ارباب حسين(ع) منو خرید

                                سر سفره حسين(ع) چه چیزایی به من رسید

                  عکس تو اندازه قاب دل من شده است

                          عشق تو قاطی این آب و گل من شده است

                 صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن

                 قافله داره میره حسینی ها جا نمونن

                زندگی بی شهداء برای ما جهنمه

                  هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه

                چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما

               به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا

                 به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم

             دلخوشم یه ارباب کریم و باوفا دارم

                 هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم

                          این ی بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم

                  کاش می دونستی آقا که من چقدر دوستت دارم

 

                       همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم

                   دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم

 

                      اگه تو نیای حسين(ع) من بخدا زود می میرم

                     اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست

 

           

اینم از معجزه ارباب باوفای ماست

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 16:20
ولادت حضرت فاطمه(س) 

سالروز میلاد

اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل، صدیقه کبری،

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

را به تمامی مسلمانان جهان، بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می‌گویم.

 

« باشیم همانگونه که او هست ... »

 

اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار می‌گیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار می‌دهد که می‌خواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجسته‌ای که در او مشاهده می‌شود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر می‌گزیند تا خود را از روی او بسازد.

فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب می‌کند، به هدفی روی می‌آورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد می‌کند. لذا متوجه اسوه‌ای می‌شود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.

قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی می‌کند و می‌فرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند."(1)

هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌نگریم، درمی‌یابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: "کسی که او را نمی‌شناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است."(2)

اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینه‌ای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او می‌نماید به عنوان نمونه:

عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیتی بسیار عظیم است که تمام گفتار، کردار، حرکات و سکناتش برای ما حجت است. او از طریق وحی و از روی علم و حکمت و بر اساس معیار الهی سخن می‌گوید. اگر در مورد شخصی سکوت می‌کند، اگر از شخصی تعریف و تمجید کرده یا شخصی را نکوهش می‌کند، از روی حکمت و حق است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: "هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه می‌گوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست."(4)

رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.

خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه (سلام الله علیها) را الگو و حجت بر تمام مردم جهان – اعم از زن و مرد – قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین می‌باشد ...


|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 19:22
کرامات حضرت ابوالفضل العباس(ع) 

   کرامتی از آقا ابالفضل العباس*شفای یک جوان*

زنی بچه دار نمی شد ،این زن در ماه محرم هنگام دیدن دسته های عزاداری از حضرت عباس می خواهد که به او پسری عطا کند تا در ماه محرم به او لباس سیاه بپوشاند ودر دسته های عزاداری شرکت کند .

خداوند به این زن پسری عطا کرد واین پسر وقتی که به حدو کمال رشد رسیده بود مریض شد وهمه دکترها اوراجواب کردند تا اینکه به بیمارستانی بردند در آن بیمارستان یکی از دکترهای متخصص به مادر پسر گفت:ازدست ما دیگر کاری ساخته نیست اگر میتوانی واعتقاد داری به ائمه متوسل شو،آن زن پس از شنیدن این حرفها از در بیمارستان خارج شد ودر یکی از کوچه ها دید که پرچم حضرت ابالفضل العباس بر سر در خانه ای آویزان است نزدیکتر رفت وپرچم را گرفت،درهمان وقت شنید که از درون خانه صدایی می آید گوش داد شنید که مداح می گوید *صاحب کرم آقا عباس ،صاحب علم عباس*نتوانست بلند صدا بزند ولی ازته دل فریاد زد *یا ابالفضل*می گویند خداوند ندای قلب شکسته را بهتر پاسخ می دهدو فقط قلب است که وقتی می شکند ارزشش افزوده می شود،آن مادر به سوی بیمارستان رفت ودید که پسرش روی تخت بیمارستان نشسته است پسرش از اوپرسید مادر کجا بودی پیش کدام دکتر یا کدام بیمارستان رفته بودی ؟مادرش پاسخ داد :به درالشفای حضرت ابالفضل رفته بودم پسرش گفت راست میگویی مادرم وقتی تو ازدر بیمارستان خارج شدی خواب مرا فرا گرفت در همان لحظه ودر عالم رویا دیدم یک مردی با جامه ای سبز وبلند قد پیش من آمد وگفت بلند شو من گفتم نمی توانم وایشان گفتند بگو یا ابالفضل وبلند شو من به گفتم من مریض هستم اگر امکان دارد دستت را به من بده تا بلند شوم وای کاش نمی گفتم ایشان فرمودند:پسرم مگر مرا نمی شناسی من ابالفضل هستم دستهای من در کربلا در کنار آب مانده ،من گفتم یا ابالفضل واز خواب پریدم والآن تو آمده ای ....

آری حضرت ابالفضل العباس آن پسر را شفا داده بود.

                       گویند که در دارولشفایه حسین                     

 عباس دردها را درمان می کند

|+|
نوشته شده توسط عاشق الحسین(میلاد -ف) در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 19:13
 
.............................................................